اميد
اميد را با دستهايم
با تارهاي وجودم ساختم
اميد را جرعه جرعه نوش
کردم
چنان مي سازمش که در اوج نااميدي
خوب مي دانم هست و
سوسويش کمکم خواهد کرد
چنان مفيد
چنان زيبا
که بي مثل و مانند است
تنها اميد است که مي ماند
+
نوشته شده در شنبه 13 مرداد1386 11:27 قبل از ظهر توسط چيزي در اعماق قلب تو
|